محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
563
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
همى چه گويد . ايزد عزّ و جلّ بفرمود عزريايل را كه دست باز دار تا هزار سال تمام شود ، و داود را نيز بوقت او صد سال تمام . پس از پس از آن « 1 » هر صحفى كه خداى عزّ و جلّ به زمين فرستاد و پيغامبرى از پيغامبران بهر صحفى اندر پيدا كرد كه هر معاملتى كه ميان شما باشد از شما دو مرد گواه گيريد كه آدم و فرزندان او عهد همى دروغ كنند ، چنانك كه اندرين قرآن ياد كرده است « 2 » : وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجالِكُمْ ، فَإِنْ لَمْ يَكُونا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ « 3 » . پس گفت اگر دو مرد نيابد يك مرد و دو زن گواه برگيريد . و اين كه ياد كرده آمد تفسير اين آيه است كه گفت : وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ( الى قوله ) ، أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ . « 4 » رفتن موسى بحرب جباران « 5 » و سبب اين قصّه آن بود كه بدان وقت كه موسى مر بنى اسرايل را ببرد بامر خداى عزّ و جلّ سوى شهر جبّاران ، و ايشان دوازده نقيب از پيش بفرستادند تا برفتند و خبر آن جبّاران باز آوردند ، و مر بنى اسرايل [ را ] از حديث عوج بن عنق آگاه كردند كه مر ايشان را بگرفته بود و بخواست كشتن . پس گروهى از آن جبّاران گفته بودند او را كه ايشان مكش و دست بازدار تا خبر ما بنزديك بنى اسرايل برند . دست از آن نقيبان بازداشت . و آن نقيبان آن بودند كه خداى گفت عزّ و جلّ : وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً . « 6 »
--> ( 1 ) - پس از پس آن . ( خ ) ( 2 ) - چنانك گفت . ( خ ) ( 3 ) - البقرة ، 282 ( 4 ) - الاعراف 172 - 173 . ( 5 ) - قصهء بلعم باعور . ( ح ) - قصهء بلعام بن باعورا . ( نا ) - نسخهء ( صو ) با متن مطابق است . ( 6 ) - المائده ، 12